قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
503
تاريخ نگارستان ( فارسى )
است اگرچه با توجهات خاصهء آية اللّه عتبات عاليات و عموم حجج اسلام و علماى اعلام ايران و موافقتنامه اكابر دين مبين و همراهى عقلاى مسلمين ظن كامل حاصل است كه اغفالات اين قسم عالمان بىعمل مظهر هيچگونه اعتنا و اعتبارى نخواهد بود معهذا براى اينكه عموم بيچارهها در بلاد دور و نزديك بدام تزويرات و تسويلات مغرضين نيفتند لازم آمد مجملى از تفاصيل حالات اين شخص بتوسط التفات حضرات عالى گوشزد خاص و عام گردد تا سيهروى شود هركه در او غش باشد ( مجلس شوراى ملى ) . كسروى در تاريخ مشروطه گويد چون اين نورى آن اصل خود را بشهرستان فرستاد و تلگراف مجلس به نجف رسيد در آنجا آشوبى پديد آمد زيرا چنان كه گفتيم در آنجا سيد كاظم يزدى با مشروطه دشمنى مىنمود و چون اين تلگراف به او رسيد . آگاهى از پيشامد يافت با اينان همداستانى نمود و پيروان او آشوب پديد آوردند اين سيد كاظم با آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى در يك شمار ليك از آنان پستر مىبود خواست با مخالفت كردن بمشروطه راهى براى پيش افتادن خود كند . آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى و حاجى تهرانى مردانگى نموده و از دستگاه خود چشم پوشيده و بسخنان مردم وقعى ننهاده از حمايت مجلس شوراى خوددارى نمىكردند ليك سيد كاظم جز سود خود رسمى شناخت انتهى آخوند و يارانش پاسخ زير را بمجلس دادند : مجلس محترم شوراى ملى رفع اللّه قواعده تلگراف موحش انجمن شريف و اصل و از مخالفت مخالفين با مجلس محترم ملى اسلامى خاطر اهل اسلام ملول گشته عموم اهل علم و ممتحنين شريعت مطهرهء حضرت ختمى مرتبت ( ص ) اعلام مىدارد كه خداوند متعال گواه است ما با بعد دار غرض جز تقويت اسلام و حفظ دماء مسلمين و اصلاح امور عامه نداريم عليهذا مجلس كه تأسيس آن براى رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف و امر بمعروف و نهى از منكر و تقويت ملت و دولت و ترفيه حال رعيت و حفظ بيضهء اسلام است قطعا عقلا و شرعا و عرفا راجح بلكه واجب است و مخالف و معاند او مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است رجاء واثق كه تاكنون انشاء اللّه تعالى كسى مخالفت نكرده و نخواهد كرد و هرگاه بر خلاف اين مضمون كتبا و تلگرافا نسبتى بما داده شود كذب محض احضار را صلاح نديديم مهمات را اطلاع دهيد الاحقر حاجى ميرزا خليل ، الاحقر محمد كاظم خراسانى ، الاحقر عبد اللّه مازندرانى . [ 806 - شيخ فضل اللّه و مقاصدش . ] 806 من الحوادث چون شيخ فضل اللّه نورى هواخواهانش تاب مقاومت با مشروطه - طلبان نداشتند به حضرت عبد العظيم پناه بردند و از آنجا با يارانش نامهاى